ابو القاسم راز شيرازى
438
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
اعمال ايشان بر آن بزرگوار ، پنهان نمىماند . پس اگر بندهاى عارف شد به معبود حقيقى و رسول و ائمّهء دين خود ، و آنكه ايشان بصير و خبير و شاهد بر سراير و علانيهء او مىباشند ، و صغيره و كبيرهاى از او مستور بر ايشان نيست ، چگونه
--> ( 2 ) - « عدّة من اصحابنا ، عن احمد بن محمّد ، عن ابن محبوب ، عن الرّبيع بن محمّد المسلىّ ، عن محمّد بن مروان ، قال : سمعت ابا عبد اللّه عليه السّلام يقول : انّ الامام ليسمع في بطن امّه ، فاذا ولد خطّ بين كتفيه : وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ، فاذا صار الامر اليه ، جعل اللّه له عمودا من نور يبصر به ما يعمل اهل كلّ بلدة » : « الكافى » 1 : كتاب الحجّة : باب مواليد الائمّة : حديث 4 : يعنى : ( بعد از حذف سلسلهء سند ) محمّد بن مروان گفت كه از حضرت صادق ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : امام در شكم مادر مىشنود ، و چون تولّد يابد ، ميانهء دو كتف او نگاشته شده است : وَ تَمَّتْ . . . ، و چون امر امامت به او رسد ، خداى تعالى براى او عمودى از نور قرار دهد كه به وسيلهء آن ، عمل اهل هر ديار را مىنگرد : اين منار يا عمود نور چيست ؟ اين منارها يا عمودهاى نور كه در هر شهر و ديار نصب مىشوند و امام هر زمان به وسيلهء آنها اعمال مردم را مىنگرد ، اولياء جزء در هر روزگارند ؛ چه امر ايشان آشكار باشد و خلق را براى استهدا به ايشان رجوع باشد يا مستور و مغمور باشند و عامّهء خلق از ايشان ناآگاه ؛ و اينان همان انسانهاى كامل و يگانه و دستياران اويند كه در هر روزگار واسطهء نشر فيض از سوى امام زمان روزگار خويش به اهل عالمند ؛ چه اين فيض عام باشد و از رحمت رحمانيّهء حضرت حق ناشى شود ، يا خاص باشد و از رحمت رحيميّهء او منشأ هدايت قلوب زاكيه و ارواح مستعدّه گردد ؛ و در اصطلاح خاصّ ، به ايشان « رجال الغيب » گفته مىشود ؛ و غيب بودن ايشان نه به اين معنى است كه الزاما از ديدهء مردم پنهان باشند ، بلكه آنچه از ديدهء خلق - غالبا - پنهان است ، وظيفهء باطنيّهء ايشان است ؛ و ايشانند كه واسطه و رابطهء ميانهء قلوب اهل ايمان و حجّت هر زمانند ؛ چه اگر نباشند هيچ دلى را استطاعت رابطهء مستقيم با امام نيست ؛ و از اين رابطه ، مقصود رابطهء ظاهرى و اخذ مسائل يا معارف ظاهريّهء دينى - چنانكه در روزگار ائمّهء معصومين ( ع ) معمول و متداول بود - نيست ، بلكه مقصود ، رابطهء قلبى و روحى است ؛ چنانكه در متن حديث از چنين شخص يا اشخاص به علم نور يا مناره تعبير شده است ، و اينكه در « زيارت جامعه » ، جملهء « و منارا في بلاده » آمده و شخص امام منار بلاد ذكر گرديده ، منافات با احاديث ذكر شده ندارد ؛ چه ، چنين ولىّ كامل الهى كه به جاى ديدهء بيناى امام است ، بايد در تماميّت و كمال به درجهاى باشد كه در او از ظلمات ارجاس بشريّت ، هيچ نمانده باشد ، بلكه سراپا نور مطلق باشد ؛ چنانكه متن حديث نيز مؤيّد همين معنى است ؛ و چه نيكو فرموده « مولوى » ( قده ) در شأن چنين انسان و الا : شمس تبريزى كه نور مطلق است * آفتاب است و ز انوار حق است « مثنوى معنوى » : دفتر اوّل : 5